هیچچیز در زندگیم...زیباتر از شب نشینی هایم با مادرم نیست..
کسی که عاشقم خواهد ماند.
کسیکه عاشقش خواهم ماند...
کسیکه برایم خواهدماند..
کسی که برایش خواهم ماند....
زمین اتاقم را از نیم فرش ست شده با رنگ دو صندلی کناره بنجره ام محروم کردم
با بوی عود و سیگارهای کشیده وعطر های تندوعصبی کننده خواستم....
خواستم عطرت را از اتاقم بگیرم...
نشد!!!!!!!!
اتاق هنوز سرشاز از عطر توبود...و هست
تنها به جای عکس های نبوده ات به روی دیوارها تنها روزنامه های خارجی را میبینم...
همین...تنها ظاهراست که عوض شده باطنش(این اتاق)هنوز سرشاراز خلق خوی تو...
شهریوریه من!!!